4 و 5 ماهگی
سلام بر یسنای ناز خودم
سلام بر خوانندگان خاموش وبلاگ دخترکم.....
اول از همه بگم سیستمم به هم ریخته و الانم تو قسمت ادامه مطلب تونستم بنویسم و نمیدونم ثبت بشه
یسنا گلی من اول از 4 ماهگیت بگم با یه ماه تاخیر:دختر نازم تو این ماه تونستی گردن بگیری و تلاش داشتی برا غلت زدن اما موفق نبودی،خنده های صدا دار برای مامان بابا داشتی و اینکه دیگه کامل ما رو می شناسی، اخر 4 ماهگی بود که برای اولین بار رفتیم مشهد ، اولین سفر شما بود، به همراه با با جون، عزیز جون و عمو جون شما، سفر خوبی بود هر چند شما دوست داشتی همش بخوابی و حسابی خسته شدی،
آخر 4 ماهگی هم واکسن زدی که شکر خدا خیلی اذیت نشدی
5 ماهگی:
دخترم تو این ماه خانم تر شدی، دیگه راحت میتونی هر چی دم دستته بگیری و ببری سمت دهنت، یه بار تنهایی غلت زدی اما گردنتو بالا نیاورده بودی و حسابی ترسیدی و از اون روز به بعد دیگه تلاشی هم برا غلت نداری....
تو این ماه فرنی رو برات شروع کردم و مزه غذا و میوه دادم بهت که حسابی خوشت اومده و دیگه نمیشه جلوت غذا خورد،آنقد داد و بیداد راه میندازی که بهت غذا بدیم، دیگه دوسه روزی هست پاهاتو شناسایی کردی و با دستت می گیریشون و باهاشون بازی میکنی،خیلی هم دوست داری بشینی و تلاش میکنی خودتو بلند کنی و حالت نشسته باشی
حرف برا گفتن زیاده و شیرین کاری هات روز به روز داره بیشتر میشه اما دیگه پست خیلی طولانی میشه
از خدا میخوام همیشه سلامت باشی دخترم همه زندگی مامان و بابا
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


4 و 5 ماهگی 
